فاصله بین نگاهت تا نگاهم
شده مثه یه سراب احمقانه
من ازت دور شدم اما خیلی وقته
رد پاتو جا گذاشتی رو ترانه
برو از دلم جدا شو ای غریبه
من شبم تو دم دمای این سپیده
من و تو دو خط ممتد سیاهیم
که خدا بین ستاره ها کشیده
شب و از طلوعه فردا با خبر کن
کاری کن تنم دوباره جون بگیره
شاید این نفس دوباره بر نگرده
پای تردید چشای تو بمیره
خیلی احمقانه عاشقت شدم من
دلم از حماقت خودم میگیره
تو مثه عقربه ی گیج یه نفرین
که تو ساعتای دیواری اسیره
من مجازات قسم های تو بودم
توی ابهام بزرگترین گناهت
منو تو بی راهه های شک و تردید
جا گذاشتی تو با آخرین نگاهت